سفارش تبلیغ
صبا


ارسال شده توسط سایبان در 88/3/29:: 4:10 عصر

چکمه پوش های عرب
دختران سرزمین مرا کتک میزنند!
چکمه پوش های عرب
برادران مرا میکشند!
چکمه پوش های عرب
به فرزندان بی پناه  میهن من  پوزخند میزنند!
 بی شک ستون های تخت جمشید از این ننگ تا ابد خواهند لرزید...

                             *****

اللهم عجل لولیک الفرج...


کلمات کلیدی : چکمه پوش های عرب

ارسال شده توسط سایبان در 88/3/21:: 12:46 صبح

به تو قول میدهم دخترکم

قول میدهم که  در جنایت آفرینشت سهیم نخواهم شد!

دخترکم!

اینجا _در حوالی ما_

زن بودن ، یک بیماری ناعلاج است

یک بیماری ارثی که گمانم اول "حوا" به آن مبتلا شد

و نسل به نسل از مادران به دخترانشان رسید

اما من به سهم خویش با این ویروس خواهم جنگید

به تو قول میدهم دخترکم

قول میدهم که در جنایت آفرینشت سهیم نخواهم شد...


کلمات کلیدی : زن بودن

ارسال شده توسط سایبان در 88/3/11:: 8:25 عصر

افسار دل به دست من نیست ،‏ ‏اصلا شاید افسار ندارد !!
هر طرف که میخواهد میرود مثل یک یابوی ساده و احمق که دنبال یک دسته یونجه حاضر است به ته چاه هم برود...
چشم هایم هم به دلم رفته اند
ذهنم هم ...
ولی گاهی فکر میکنم بی  خود به دل و چشم و ذهنم تهمت میزنم : من کلاْ یک یابوی بی افسار هستم !
شاید بشود این جمله را اینطور ویرایش کرد :
من عاشق هستم...

 


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط سایبان در 88/3/5:: 11:2 عصر

دلم  مثل یک لباس کاموایی بود

با دانه های مرتب و محکم

سر به زیر و ساده داشتم از کنارت رد میشدم

ناگهان گوشه ی دلم به قلاب نگاهت گیر کرد

 _ تقصیر من نبود

قلاب نگاهت خیلی تیز بود _

خواستم به رویم نیاورم

دور شدم

دلم رج به رج شکافته شد

حالا یک سرش به چشم توست

یک سرش به دست من...


کلمات کلیدی : قلاب نگاهت

ارسال شده توسط سایبان در 88/2/31:: 9:25 عصر

تو مثل سینی نذری که در مسجد میچرخد ، بین این همه چشم دست به دست میشوی وتا به من برسی چیزی باقی نمانده است!

چه می شود کرد ! در دایره ی قسمت سهم تو زیبایی بود و سهم من غرور...


کلمات کلیدی : تو

ارسال شده توسط سایبان در 88/2/29:: 9:17 صبح

یک سال گذشت ، از زمانی که یک حلقه را ستودم به خاطر در برگرفتن انگشتانی که مقدس بودند !

و حالا  سناریو دارد  تکرار میشود و من دارم انشای تکراری مینویسم

اما تو تکراری نیستی  و آن حلقه و آن انگشتها

من دوباره عاشقم...


کلمات کلیدی : حلقه

ارسال شده توسط سایبان در 88/2/9:: 8:44 عصر

داشتم اماده ی رفتن میشدم خسته و بی حوصله اما یاد تو که افتادم دوباره پابند شدم به این زندگی !

 رفتم جلوی اینه با موچین یکی از موهایی که از صف ابرو ها بیرون زده بود چیدم ، کسی درونم گفت : چیدن ابرو حرام است!

بین خرت و پرت های کنار اینه رژ لبم را پیدا کردم ،بدون رژ قیافه ام مثل سوء تغذیه ای ها میشود،اما همین که رژ را روی لبهایم گذاشتم کسی درونم گفت : اشکار کردن زیور برای نامحرم حرام است!

با عجله اسپری را برداشتم ، همین که صدای دلنشین فیییییس اش بلند شد کسی درونم گفت : استعمال عطر حرام است!

از خانه زدم بیرون ، خواستم حال و هوایم عوض شود هندس فیری هایم را گذاشتم توی گوشم ، همین که موزیک شروع شد کسی درونم گفت : گوش کردن به موسیقی اگر موجب تغییر حالت شود حرام است!

کم کم داشتم میرسیدم ، مثل زرافه گردن کشیدم تا حتی شده چند ثانیه زودتر ببینمت ، همین که گوشه ی لباست از بین درختها به چشمم خورد کسی درونم گفت : نگاه کردن به نامحرم حرام است!

داشتم از کنارت رد میشدم چشمهایم را بستم که  صدایت را بشنوم ، همین که اولین واژه به گوشم خورد کسی درونم گفت : شنیدن صدای نامحرم حرام است !

دوباره خسته بودم دوباره بی حوصله ، نه تو را داشتم نه خدا را . دیگر چیزی پابند زندگی ام نمیکرد دلم می خواست خودم را راحت کنم ، اما کسی درونم گفت : خود کشی حرام است ....

 


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط سایبان در 88/1/21:: 7:43 عصر

من از تو شروع شدم ... 

در یک شب سرد بهمنی وقتی خودم هم نمیدانستم دارم شروع میشوم ، تو ان دوردورها بودی ، جایی که اسمانش خیلی برفی بود و از ان بدتر دل ادم هایش بود که سنگی بود !! ادمهای پول و پول و پول !

نمیدانم ان شب کجا بودم و چه میکردم ، اما تو را خوب میدانم - البته بعدا فهمیدم -  تو ان شب نشستی ، چشمهایت را بستی ، شاید گریه هم کرده باشی - این را نمیدانم – اما به هر حال شب خوبی نبود برایت ! اما برای من ، شاید بدترین شب زندگی ام بود چون تو در ان زجر کشیدی و گریه کردی ( شاید ) اما بی شک مهمترین شب زندگی ام بود ، چون در ان شروع شدم ! اگر ان ادم برفی های سنگی ان شب انقدر بد نبودند حالا من ... من چه میکردم ؟ یکی بودم مثل همه ، یکی که تو را نداشت و نمیفهمید با نداشتنت چقدر خالی ست !

چه دنیای عجیبی ست من باید بنشینم و خدا را به خاطر ان شب پرزجر شکر کنم ، باید شکر کنم و خوشحال باشم که ان شب تو انقدر شکستی که من از صدای شکستنت بیدار شدم ، میبینی این منم همان منی که به خاطر ان شب ساعتها گریست و حالا  دارد خدارا به خاطر ان شب شکر میکند ...

چقدر پیچیده شد ! بگذریم ...


کلمات کلیدی : سر گیجه

ارسال شده توسط سایبان در 88/1/11:: 1:15 صبح

                     عکس تو و او در یاهو سیصد و شصت

                      به به که طلسم ازدواج تو شکست

                      دیدی که چقدر بیخودی جوش زدی

                      چیزی که در این شهر زیاد است خر است

                                                                    سروده ی  رضا کیاسالار

                                                                      وبلاگ مغایرت


کلمات کلیدی : شعر طنز