سفارش تبلیغ
صبا


ارسال شده توسط سایبان در 88/6/13:: 1:55 صبح

وقتی عزیزت ، زیباتر از ان است که بتوانی نگاهش کنی ، چه میکنی؟
وقتی عزیزت ، بزرگتر از ان است که در چشمهای تو جا شود ، چه میکنی؟
وقتی عزیزت ،خوب تر از ان است که بتوانی به خدا شکایتش را کنی ، چه میکنی؟
وقتی عزیزت ، عزیزتر از ان است که تو لایق دوست داشتنش باشی ، چه میکنی؟
.
.
.

شاید جواب اینها را خودم پیدا کنم اما تو به من بگو:
وقتی تو عزیز هیچ کس نیستی ، چه میکنی؟!؟!


کلمات کلیدی : عزیز...

ارسال شده توسط سایبان در 88/5/19:: 3:38 عصر

دنیا ، رنگ چادر سیاه تکیه های محرم را میگیرد وقتی چشمان معصومت را غمگنانه به نا کجا میدوزی
زندگی ،‏‏ حکایت « استخوان خوک و دستهای جذامی »* میشود وقتی صدایت زنگ اندوه میگیرد
ادمها ، حشرات موذی چندش اوری میشوند وقتی دلت از نا مردمی هاشان میشکند
و من ،‏ دیوانه ی از دنیا بیزاری میشوم وقتی شیطان برای تاراج ایمان من به شیشه ی عزت تو سنگ میزند


     اما تو نترس ! من کماکان دست به دامان خدایمان هستم
              کمی صبر کن ، کمی....

 

 

* نام کتابی از مصطفی مستور که اشاره به حدیثی از حضرت علی (ع) دارد .



ارسال شده توسط سایبان در 88/5/11:: 12:10 عصر

چه سخت میگذرد این روزها
چقدر باید شنید و دم نزد؟
دروغ شنیدن  از نان شب واجب تر است گویا!
دارم سعی میکنم صبور باشم
و نشنیده بگیرم سخن یاوه گویان را
و ارام زیر لب زمزمه کنم:

چون سر امد دولت شبهای وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم...

                    


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط سایبان در 88/4/23:: 12:12 صبح

داشتم دفترم رو ورق میزدم و به این فکر میکردم که چرا دیگه نمیتونم بنویسم ، رسیدم به این یادداشتم:

وقتی نیستی چرخدنده های مغزم خشک می شود
و کم کم مثل موبایلی که شارژ ندارد
خاموش میشوم ...
کاش در این دنیا چیزی بود که بتوان به آن اعتماد کرد
مثلا به شیرینی یکشنبه ها!!
یا کاش چیزی در این دنیا به آدم وفا میکرد
مثلا شیرینی یکشنبه ها ...


کلمات کلیدی : یکشنبه، وقتی نیستی

ارسال شده توسط سایبان در 88/4/18:: 5:8 عصر

من تو را روزه میگیریم ،

و افطارهای غریبانه ی دیدارت را انفاق میکنم...

اطرافیانم آهسته زیر گوش هم پچ پچ میکنند  " دیگر او را دوست ندارد "

اما من دارم تو را نذر تو میکنم!

                                                


کلمات کلیدی : ...

ارسال شده توسط سایبان در 88/4/17:: 11:19 عصر

سخت است که ببینی عزیزی در سختی است و سخت تر اینکه نتوانی کاری برایش بکنی!

       اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی

       نبینمت که غریبانه اشک میریزی

       هنوز غصه ی خود را به خنده پنهان کن

       بخند گرچه تو با خنده هم غم انگیزی

      خزان کجا ، تو کجا تک درخت من باید

      که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

      درخت فصل خزان هم درخت میماند

     تو «پیش فصل» بهاری نه اینکه پاییزی...*

 

______________________________________________

*فاضل نظری

 


کلمات کلیدی :