• وبلاگ : سايبان
  • يادداشت : بمان،بخند،برقص...
  • نظرات : 4 خصوصي ، 7 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    ياد ِ شعر خنده ات را از من نگير از پابلو نرودا افتادم ...

    -----


    نان را از من بگير ، اگر ميخواهي ،
    هوا را از من بگير ، اما
    خنده ات را نه .

    گل سرخ را از من بگير
    سوسني را كه ميكاري ،
    آبي را كه به ناگاه
    در شادي تو سرريز ميكند ،
    موجي ناگهاني از نقره را
    كه در تو ميزايد .

    از پس نبردي سخت باز ميگردم
    با چشماني خسته
    كه دنيا را ديده است
    بي هيچ دگرگوني ،
    اما خنده ات را كه رها ميشود
    و پرواز كنان در آسمان مرا ميجويد
    تمامي درهاي زندگي را
    به رويم ميگشايد .

    عشق من ، خنده تو
    در تاريك ترين لحظه ها ميشكفد
    و اگر ديدي ، به ناگاه
    خون من بر سنگفرش خيابان جاري ست ،
    بخند ، زيرا خنده تو
    براي دستان من
    شمشيري است آخته .

    خنده تو ، در پاييز
    در كنار دريا
    موج كف آلوده اش را
    بايد برفرازد ،
    و در بهاران ، عشق من ،
    خنده ات را ميخواهم
    چون گلي كه در انتظارش بودم ،
    گل آبي ، گل سرخ
    كشورم كه مرا ميخواند .

    بخند بر شب
    بر روز ،
    بر ماه ،
    بخند بر پيچاپيچ
    خيابان هاي جزيره ، بر اين پسر بچه كمرو
    كه دوستت دارد ،
    اما آنگاه كه چشم ميگشايم و ميبندم ،
    آنگاه كه پاهايم ميروند و باز ميگردند ،
    نان را ،
    هوا را ،
    روشني را ،
    بهار را ،
    از من بگير
    اما خنده ات را هرگز
    تا چشم از دنيا نبندم ...

    پاسخ

    خيلي قشنگ بود خيلي...